به اطلاع دوستان وهمراهان کلاتک مدیامی رسانیم که ازبروز شدن تاچندروز پوزش خواسته وتاچندروزدیگربه روز خواهیم شد قویتر پرمحتواترازگذشته تا این مدت بانظرها وپیشنهادات خودیاریمان کنید مدیریت کلاتک مدیا.........
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت :
مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم كه دردهايش را در خود نگه مي دارد.
و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
با من بگو از انچه سنگيني سينه توست .
گنجشك گفت : لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم؟ كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.
سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند .
خدا گفت :ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند . انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود .
خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي .
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت . هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.klatokmdea@gmail.com
ازتمام این دوستان که مارالینک کردند متشکر هستیم
|
+| کاری از
كلاتكي در دوشنبه
1388/02/07
|